Showing posts with label دالایی لاما کیست. Show all posts
Showing posts with label دالایی لاما کیست. Show all posts

Friday, July 27, 2012

دلایل تهاجم شدید و وسیع روحانیت تندروی ایران به دالایی لاما


دالایی لاما از نگاه دایره مذاهب - بازوی امنیتی طالبان مذهبی ایران
مجموعه مقالات اساتید و شخصیتهای معنوی جهان از نگاه روحانیت تندروی ایران- قسمت 1
بخش اول : دالایی لاما، مهره معنوی سازمان سیا از نگاه کیهان و شرکا
نماد تساهل جهانی، برنده جایزه صلح نوبل و رهبر معنوی بوداییان تبت که او را با گاندی مقایسه می کنند، در رده اول « بانفوذ ترين رهبران کشورها و انقلابيون» قرار می دهند[1] و تعهد او را به ارتقای ارزشهای انسانی چون: محبت، تساهل، قناعت و خویشتنداری درخور توجه و تامل می دانند از نظر ارگانهای امنیتی ایران و رسانه ای وابسته (به رهبری روزنامه کیهان) به عنوان مهره معنوی سازمان جاسوسی سیا در انقلابهای مخملی معرفی می شود! رسانه های حکومتی ایران می گویند او فراماسون بوده و در جهت تحقق اهداف شیطانی سازمان جهانی فراماسونری خدمت می کند. و اینچنین استدلال می کنند که « وی همواره به عنوان شخصیتی صلح طلب و محبوب در رسانه های ماسونی دنیا مطرح می شود و هر از چند گاهی از سوی کشورها و نهادهای ماسونی دنیا مورد تقدیر و تشکر قرار می گیرد! از سوی دیگر، در حالی که چهره ی مذهبیون و رهبران الهی  همچون  « امام  خمینی (رحمة الله علیه) »،  « مقام  معظم  رهبری  حضرت  آیت الله خامنه ای (مد ظله العالی) » و « سید حسن نصرالله (مد ظله العالی) » از سوی رسانه های ماسونی دنیا مورد تخریب قرار می گیرد، به « دالایی لاما » جایزه ی صلح نوبل اعطا شده و در رسانه های ماسونی دنیا، از وی به عنوان الگوی بشریت نام برده می شود.»[2]
کتاب فرقه های نوظهور که ظاهرا توسط پژوهشکده تحقیقات اسلامی تهیه شده است می گوید : « چراغ سبز آمریکا به این رهبر بودایی تبت و دفاع جانبدارانه از او تاثیر بسیاری در تبلیغ تفکراتش در سطح جهان داشت .این حمایت بی چون و چرای آمریکا تا آنجا پیش رفت که او در سال 1989 برنده جایزه صلح نوبل شد جایزه ای که افرادی چون انور سادات ،شیمون پرز ، جیمی کارتر و شیرین عبادی گرفتند و قطعا انتخاب دالایی لاما برای این جایزه در مسیر حمایت غرب در مبارزه خود با حکومت چین بوده است . »
روحانیون وابسته به حوزه علمیه قم طی وارد نمودن اتهاماتی امنیتی- سیاسی به دالایی لاما می پرسند :« به راستي چرا غرب اينچنين واضح و معنادار از بوديسم تبتي حمايت مي کند؟ چرا سمبل جنگطلبان جهان، جرج دبليو بوش، كه فقط در پنج سالة اخير(2003-2008) دو جنگ، به قيمت چند صد ميليارد دلار و حدود يك ميليون كشته از مسلمانان، خصوصاً شيعيان عراق به راه انداخته است، اينچنين طرفدار عالي جناب «تنزين گياتسو»، چهاردهمين دالاي لاماي بودايي شده است؟ همچنين او بطور واضحي با صهيونيست هاي ساکن اسرائيل روابط گرمي دارد. » و از آنجا که وی در سفر به بیت المقدس در مقابل دیوار ندبه تعظیم نموده، به گفته حجتالاسلام والمسلمین محمدتقی فعالی (نگارنده 9 جلد کتاب در نقد تخریبی جنبشهای معنوی) اگر کسی با کلاه خاخامی در مقابل دیوار "توبه یا ندبه" در اورشلیم، پایتخت فلسطین اشغالی تعظیم کند، این عمل بدین معنا است که وی رسماً اعلام کرده عضوی از جامعه صهیونیزم جهانی است!
این اظهار نظرها در مورد دالایی لاما توسط بسیاری از روحانیون دارای تریبون در رسانه ها و اینترنت به شکل وسیعی منتشر شده است. کتاب اسیب شناسی عرفان های نوظهور در ایران که با پشتیبانی سازمان تبلیغات اسلامی و حوزۀ علمیۀ قم منتشر شده است، اعلام می کند که استکبار جهانی که فرهنگ آمریکا ئی و غربی را برتر می داند و به صورت نظری و علمی در جهت حاکمیت مطلق این فرهنگ در سراسر جهان گام بر می دارد از حربه عرفان و معنویت نیز در راستای تحقق اهداف خود بهره برداری کامل می کند و به همین دلیل در کشورهای شرقی و اسلامی به تبلیغ عرفانهایی می پردازد که کاملا در جهت عکس فرهنگ بومی آن مناطق است لذا عرفانهای نوظهور تحت مدیریت استکبار قصد آسیب زدن به عرفان ناب اسلامی را دارند.( !) نویسنده کتاب با قرار دادن ادیان شرقی و عرفانهای بودایی مثل کریشنا مورتی و اوشو در کنار مرلین منسون و فرقه های شیطان پرستی ادعا می کند :« دالائی لاما نیز می خواهد با شادمانی بدون هدف نیاز فطری انسان به سرور و شادمانی ناب و عمیقی که در محضر خداوند تجربه کرده و پس از هجران در جستجوی آن است را پاسخ بدهد.»
قائم مقام معاونت مؤسسه آموزشي پژوهشي امام خميني (جعفری هرندی) نیز عرفانهاي «اوشو»، «پائولوکوئليو»، «دالايي لاما»، «سرخپوستي»، «رامالله»، «درويشي» و «سايبابا» را از جمله عرفانهاي بدون شريعت يا کاذب معرفی کرده و می گوید اين عرفانها روشهايي همانند «يوگا»، «تکنولوژي ذهن»، «ماجراجويي»، «رمان و قصه»، «عشقدرماني»، «فيلم و کارتون»، «اباحهگري» و «انرژيدرماني» را عموما جايگزين فعاليتهاي ديني عنوان کرده و فرد را از اصول معنوي اسلام و دين جدا ميکنند.  جعفريهرندي علت پشتيباني آمريکا از عرفان «دالايي لاما» را مبارزه با اسلام دانسته و اظهار می کند: با وجود رشد اسلامخواهي در غرب و گرويدن سالانه قريب به 600 هزار نفر به اسلام و آگاهي آمريکا از اين که مسيحيت توانايي مقابله با اسلام را ندارد، بر دين بودا و عرفانهاي بودايي همانند «دالايي لاما» سرمايهگذاري فراواني ميکنند. [3]  حجت الاسلام جعفری هرندی در یکی از برنامه های مرتبط با سازمان تبلیغات اسلامی در اظهار نظری عجیب مدعی شد به عنوان مثال ساخت دو فیلم کارتونی "دو قلوهای افسانه ای" و "ای کیوسان" در راستای  ترویج عرفان های کاذب بوده است. همچنین رمان "هری پاتر" نیز از رمان هایی است که در راستای ترویج عرفان های کاذب به چاپ رسیده است.

نویسنده کتاب «درآمدی بر عرفان حقیقی و عرفان های کاذب» تاکید می کند نکتۀ حایز اهمیت در این معنویت های نوظهور آن است که اینان به صورت شبکه ای فعالیت می کنند و همگی آنها در خدمت اهداف و مبانی مدرنیته و لیبرال دموکراسی هستند. همۀ مبانی لیبرال دموکراسی را به خوبی می توان در معنویت هایی چون معنویت دالایی لاما ، سای بابا ، اوشو ، اکنکار ، پائلو کوئیلیو ، رام الله و امثال آنها دید. این شگرد جنگ نرم علیه جمهوری اسلامی ایران از دهۀ هفتاد، به طور جدی در کشور ما آغاز شد؛ به این صورت که در کنار ورود تدریجی برخی از این معنویت ها، همچون معنویت سرخ پوستی و عرفان جادویی و همچنین معنویت های بودایی و هندی ، زمینه های اندیشه ای گرایش به این نوع ادیان و معنویت ها در دهۀ هفتاد و با تضعیف فقه و شریعت از سوی برخی به اصطلاح روشن فکران دینی فراهم شد. مشابه این مطالب در نشریه معارف نهاد رهبری نیز منتشر شده است.
روحانی دیگری از اینکه دالایی لاما به شدت از نظر غربی ها مورد توجه است اظهار ناراحتی کرده و احترام شدید ، بوش و اوباما و دولتمردان غربی به دالایی لاما را به این علت دانسته که او به استقرار پایه های نظام لیبرال دمکراسی غرب کمک می کند. نویسنده کتاب «نقد معنویت دالایی لاما» مدعی شده است در نگاه غربیان، بودیسم به عنوان آیینی که میتواند در نقش جایگزین عرفان اسلامی در کانون توجه تشنگان معنویت و حقیقت قرار گیرد، اهمیت پیدا می کند. آن ها این آیین را به عنوان بدلی که قادر است توجهات را به سمت خود جلب نماید و به عنوان حربه اسلام زدایی مورد استفاده و تبلیغ قرار می دهند.[4]
اما مقالات اینترنتی مرتبط با سایتهای تندروی امنیتی نیز مدعی شدند : « دالایی لاما مهره معنوی سازمان جاسوسی سیا در انقلابهای مخملی شناخته می شود و صهیونیست ها اکنون با ستایش از رهبرانی چون «دالایی لاما» و تبلیغ فرقه هایی مانند «بودیسم»، می کوشند تا عرفان های جعلی مطلوب خود را در جوامع اسلامی ترویج کنند؛ عرفان هایی که هیچ نسبتی با اندیشه های قدسی و الهی ندارد.»
با انکه دالایی لاما رهبر معنوی بودائیان است منتقدان بنیادگرای حکومت اسلامی ادعا می کنند وی در دوران جنگ سرد آمریکا با شبح مارکسیسم در جهان، در قامت یک رهبر مذهبی، اهرم فشار موثر ایالات متحده بر حکومت کمونیستی چین شناخته می شد، اما با سقوط این ایدئولوژی در جهان و پایان جنگ سرد، رهبر ناراضیان تبتی هم به جمع هواداران نظریه امریکائی «معنویت سکولار» پیوست و اصول آن را جایگزین جوهره آئین بودا نمود؛ تا جائی که بودیست های حقیقی، او را متهم به مسخ آئین خود می کنند.
این سایتها با تهاجم به مصاحبه منتشر شده رامین جهانبگلو با او در روزنامه اعتماد ملی نتیجه می گیرند که « بر پایه تحلیل روش شناختی ای که از مأموریت مخملی رامین جهانبگلو (به عنوان روشنفکر تربیت یافته سیا) به دست می آید، می توان دریافت که چرا برای دالایی لاما عنوان «یکی از مهمترین رهبران مذهبی جهان» را جعل می کند و او را به مراتب «حافظ وجدان جهانی» می رساند؛ چون این بودیست متأخر، تنها معنویت سکولار را به رسمیت می شناسد، به خدایان گوناگون معتقد بوده و منکر وجود حقیقت و خدای یگانه است.»
روزنامه کیهان به عنوان سردمدار این موج از تهاجمات در مقالات متعدد مدعی می شود «بنا بر پژوهشهای صورت گرفته و شواهد و قرائن موجود، به ضرس قاطع می توان دالایی لاما را یکی از دست نشانده های سازمان جاسوسی امریکا در جریان سازی جنبشهای شبه عرفانی نوپدید دانست. گفتنی است امثال وی در کشور ایران و در جریان فرقه سازی ها و تولد نامشروع شبه عرفانهای التقاطی و بدون شریعت نیز قابل مشاهده بوده و هستند. تا جائی که در جریان تبلیغات انتخاباتی نامزدهای ریاست جمهوری و درکمال بهت و تعجب همگان، یکی از کاندیداهای اصلاح طلبان صراحتاً از برخی مدعیان معنویت و تصوف و حتی مدعیان دروغین ارتباط با حضرت مهدی(عج) که در سالهای اخیر شناسائی و افشاء شدند، حمایت نمود.»
پیام فضلی نژاد که از نویسندگان شناخته شده کیهان است در پی انعکاس خبر حمایت دالایی لاما از موج سبز، طی یادداشتی توهین امیز و سرشار از سیاه نمایی و ترور شخصیت، در مطلبی تحت عنوان «سبزی این فتنه از چمن کاخ سفید است» دالایی لاما را جاسوس سازمان سیا و رهبر بودیستها و نازنین افشین جم را فاحشه رضا پهلوی، مانکن معروف و یک روسپی شناسنامه دار معرفی می کند. [5] نویسنده مدعی می شود که بوديست هاي واقعي او را «گزينه معنوي سازمان جاسوسي سيا در انقلاب هاي مخملي» مي دانند. همزمان رسانه های وابسته به دستگاه امنیتی ایران طی مطلبی با عنوان « به بهانه حمایت مهره معنوی سازمان CIA از موج سبز» مدعی می شوند « پیوستن «گزینه معنوی سازمان سیا در انقلابهای رنگین» به حرکت موسوم به جنبش سبز کارگزاران کودتای مخملی را کاملتر کرد.  تبدیل شدن فعالیتها و موضع گیری های زاویه دار جریان موسوم به «موج سبز» پس از انتخابات دهم و حوادث تلخ آشوبها، بستری برای ذوق زدگی نیروهای ضدانقلاب فراری و اپوزیسیون خارجی نظام و همچنین نفاق داخلی شد.تا جائی که هر روز خبری از پیوستن افراد مختلف با گرایشهای ایدئولوژیک نه چندان همگون به گوش می رسد و البته ظاهرا این قصه سر دراز دارد. ولی با نگاهی گذرا به راحتی می توان اتحاد شوم تمام هواداران این موج برانداز را در نقطه اشتراک آنها یعنی ضدیت و کینه با نظام مردم سالاردینی و انقلاب اسلامی مردم ایران مشاهده کرد.»
در اقدامی دیگر خبرگزاری فارس به نقل از مشرق تیتر می زند :« نقش سازمان سیا در ورای قبای مقدس دالایی لاما» و می گوید « از میان دروغهای زیادی که در مورد دالایی لاما گفته میشود، مهمترین آنها ادعای صلحطلب بودن وی است. واقعیت این است که از اواسط دهه 1950 تا اواسط دهه 1970 یک جنبش مسلحانه تبتی وجود داشت که توسط سازمان سیا مورد حمایت قرار میگرفت. » مأمورین سیا را فراری دهندگان دالایی لاما به هند معرفی کرده و مدعی می شود سازمان سیا علاوه بر کمکهای آموزشی و نقدی به شبهنظامیان طرفدار دالایی لاما در برنامه فرار وی از تبت از نیز نقش داشت.! این ادعاها در حالی مطرح می شود که مقابله دالایی لاما با خشونتهای چین همواره از روشهای غیرخشونت طلب پیروی نموده و به همین دلیل برخی او را گاندی تبت می دانند. در بیوگرافی دالایی لاما در ویکی پدیای انگلیسی به استناد یک مطلب منتشره در نیویورک تایمز آمده است که «در اکتبر سال 1998، دولت دالایی لاما اذعان کرد که او  1.7 میلیون دلاردر سال در 1960 از دولت ایالات متحده از طریق سیا دریافت کرد  و همچنین یک جنبش مقاومت در کلرادو را آموزش داده است. وقتی که افسر سازمان  سیا، جان  کنت کناس  در سال 1995 از او پرسید که  آیا این سازمان در حمایت کردن از آنها کار خوبی انجام داد یا نه ، دالایی لاما پاسخ داد که اگر چه این اقدام به روحیه مقاومت  افراد در برابر چینی ها کمک کرد ولی هزاران نفر در مقاومت جان خود را از دست دادند.  علاوه بر این، که "دولت ایالات متحده خود را درگیر مسائل کرده بود نه برای  کمک به تبت، بلکه به عنوان یک تاکتیک جنگ سرد برای  مبارزه  با چینی ها ". »
استراتژی اتحاد با دشمنِ دشمن یک شیوه کهن مبارزه است که حتی در توصیه های بزرگان دینی نیز آمده است و در طول تقابلات میان دولتها و گروههای مختلف جدا از عقاید آنها مورد استفاده قرار گرفته است. مثلا اسناد متعددی منتشر شده است که ایران در زمان جنگ با عراق به طرق مختلف معاملات سلاح با کشورهای غربی و حتی امریکا داشته است و حتی امروز روسیه و چین که دو قدرت کمونیستی هستند از متحدان جمهوری اسلامی ایران محسوب می شوند. چنین روابطی مسلما با جاسوسی و مهره بودن متفاوت است. این دیدگاه به روشنی در صحبت صریح خود دالایی لاما نیز به چشم می خورد.  مطلب بعدی این است که قبول کمک از سازمان سیا چه ضدیتی با صلح طلب بودن لاما دارد و چه ارتباطی با عقاید و اصول معنوی این رهبر بودایی پیدا می کند؟
اظهارت ضد و نقیض بعدی این رسانه خود بی پایه بودن این ادعاها را روشن تر می کند. در ادامه این مطلب آمده :« باید به این واقعیت اشاره نمود که حمایت سازمان سیا و به طور کلی صاحبان جهانی زر و زور از دالایی لاما هم به منظور مواجه ساختن چین با چالشی درونی و هم ترویج نوعی از عرفان انسانمدارانه است که در آن نیل به نوعی سرخوشی مادی در رأس اعتقادات فرد قرار میگیرد. اگرچه که دولتها و نهادهای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی غربی به طور مداوم بر جدایی دین از سیاست تأکید کردهاند اما هماکنون خود به حمایت از استقرار نظامی به رهبری یک راهب در کشوری که قرار است از چین جدا شود میپردازند. امروزه جهان سرمایهداری به حمایت از مارکسیستی (دالایی لاما خود را یک مارکسیست میخواند.) میپردازد که در حال مبارزه با حاکمیت یک کشور کمونیست است. دالایی لاما درست به مانند یکی از ستارگان هالیوود در رسانههای غربی مورد تمجید و ستایش قرار میگیرد. هماکنون دنیای غرب پس از سالها مبارزه با حاکمیت دینی، در عصر برگشت بسوی ایمان، پرچم ترویج معنویت مورد نظر خود را برافراشته ودست به تولید، صدور و تشویق گرایش جوانان به عرفانهای کاذب و وارداتی میپردازد که عرفان و آئین دالایی لاما یکی از آنها است، عرفانی که در آن متعلقات فرهنگی نظام چند صد ساله سرمایهداری یعنی سعی در کسب لذت و خوشی بیشتر در جامهای جدید به مصرفکنندگان القاء میگردد.»
در این اظهارات تناقض و تضاد بنیادی وجود دارد. اصولا سالهاست که غرب (به عنوان محوریت نظام سرمایه داری) با نظامهای مارکسیستی در تقابل است و از آن طرف مارکسیسم و کمونیسم هم از یک ابشخورند پس با هم جنگی ندارند. بنابراین این ترکیب به نوعی تحریف و سپس ارائه شده است. دالایی لاما  خود را مارکسیست می نامد و اغلب به انتقاد از سرمایه داری می پردازد. زمانی که به  پکن سفر کرده  نظریه ی مارکسیستی را مورد مطالعه قرار داد و بعد اعلام می کند که با توجه به مفاهیم مورد علاقه  وی  در خصوص  خود کفایی و توزیع مساوی ثروت، دالایی لاما می گوید: "من جذب مارکسیسم شدم ،و تمایل زیادی برای عضویت در حزب کمونیست  پیدا کردم.". او بر این باور است که چین سیاست حقیقی مارکسیستی را پیاده نکرده است، دالایی لاما گفته است : «از میان همه نظریه های اقتصادی مدرن، سیستم های اقتصادی مارکسیسم براساس اصول اخلاقی تاسیس شد، در حالی که سرمایه داری تنها به سود و سودآوری توجه دارد.  مارکسیسم به  توزیع ثروت به صورت مساوی  و استفاده عادلانه از ابزار تولید توجه دارد. همچنین مارکسیسم به  سرنوشت طبقه کارگر  که اکثریت  مردم را تشکیل می دهند  و نیز به  سرنوشت کسانی که محروم و نیازمند هستند و  به کسانی که قربانی شرایط اقلیتی خود هستند و مورد استثمار قرار می گیرند توجه می کند. به همین دلیل این سیستم برای من جذاب است و عادلانه به نظر می رسد.»
اظهارات دالایی لاما روشن کننده حقیقتِ عقیده او در مورد مارکسیسم است. او به زاویه های اقتصادی و اجتماعیِ توجه به کارگران و توزیع عادلانه ثروت توجه دارد نه جهان بینی و ایدولوژی مارکسیسم. زمانی که دیدگاههای چپ گرایانه در ایران نیز رواج داشت می گفتند برخی کمونیستها حضرت علی را الگوی کمونیسم می دانند چرا که به قشر کارگر توجه داشته و عدالت اجتماعی را سرلوحه حکومت خود قرار داده است. مسلما این به معنای کمونیست بودن حضرت علی نیست.
این نوع اظهارات و دیدگاهها از دالایی لاما در حوزه های دیگر هم وجود دارد. مثلا او اعلام می کند که من خود را فمنیست می دانم. و سپس می گوید آیا این مفهومی نیست که شما برای دفاع از حقوق زنان به کار می برید؟ این نشان می دهد که او صرفا مدافع حقوق زنان است و نه یک معتقد به کل اصول فمنیسم.
یکی دیگر از اتهاماتی که  به وی وارد می شود این است که او با اعدام جنايتكار پليدي همانند صدام مخالفت ميكند. [6]  علاوه بر اینکه این ادعا با اتهام همراهی او با برنامه های امریکا در تناقض است مراجعه به اصل مصاحبه نشان می دهد دالایی لاما صدام را دیکتاتور می داند و می گوید  : « اگر ما در هر موقعیتی به صورت بی طرفانه و صادقانه آن را مورد تحلیل و بررسی قرار دهیم در می یابیم که تا حد زیادی خودمان مسئول پیچیده شدن رویدادها هستیم مثلا بسیاری جنگ خلیج فارس را تقصیر صدام حسین می دانند پس از این جنگ در موقعیت های بسیاری من بیان کردم که این کار خوبی نیست تحت چنین شرایطی من شخصا برای صدام حسین احساس تاسف می کنم البته او یک دیکتاتور است در این تردیدی نیست و البته خصوصیات بد بسیاری نیز دارد. اگر شما با خشونت به این موقعیت بنگرید خیلی راحت است که تمام تقصیرها را گردن او بیندازید. او دیکتاتور و مستبد است و حتی چشمان ترسناکی دارد اما بدون ارتش قابلیت او برای صدمه به دیگران محدود است و بدون تجهیزات نظامی آن ارتش قدرتمند قادر به عمل نیستند تمام تجهیزات نظامی او خود به خود از هوا ساخته نشده اند. بنابراین وقتی اینطور به مسائل نگاه کنیم و آنها را مورد بررسی و تجزیه و تحلیل قرار دهیم کشورهای زیادی در این جنگ دخیل بوده اند  اغلب تمایل معمولی ما این است که سعی کنیم مشکلات خود را به گردن دیگران بیندازیم و عوامل خارجی را مقصر بدانیم بنابراین اغلب تمایل معمولی ما این است که سعی کنیم مشکلات خود را به گردن دیگران بیندازیم و عوامل خارجی را مقصر بدانیم. علاوه بر آن همیشه در جستجوی یک علت واحد هستیم و سپس می کوشیم خود را از مسئولیت جدا کنیم به نظر می رسد هر گاه احساسات شدیدی درکار باشد یک تفاوت کلی میان ظاهر چیزها و آنچه واقعا هستند وجود دارد در ایم مورد اگر جلوتر برویم و موقعیت را با دقت مورد تجزیه و تحلیل قرار دهیم خواهیم دید که صدام حسین بخشی از مشکل بوده است یکی از عوامل آن ولی شرایط دیگری نیز در ایجاد این مشکل دخالت داشته وقتی شما این مطلب را تشخیص دادید دیدگاه اولیه شما در مورد این که فقط او مسئول این وضعیت بوده تعدیل شده و واقعیت برایتان روشن می شود[7]
اما در مصاحبه ای که در سال 2006 در ژاپن داشته و در یک  مصاحبه دیگر با سرویس خبری هندی-آسیایی در ژانویه 2007، دالایی لاما صراحتا می گوید که با اعدام صدام مخالف بوده و جزء امضا کنندگان کمپینی بوده که از عفو بین الملل خواسته اند مجازات اعدام را برای صدام متوقف نماید.  این به معنای حمایت از شخص صدام یا موافقت با اقدامات و روشهای او نبوده است بلکه خود اصل مجازات اعدام مورد مخالفت او بوده است که البته این مجازات سالهاست که موضوع بحث و چالش بین المللی است و مختص دالایی لاما هم نبوده.

****
بخش دوم : تهاجم شدید و وسیع روحانیت تندروی ایران به دالایی لاما
دالایی لاما در کنار پالجی (بنیانگذار جنبش بین المللی اکنکار) ایلیا «میم»  رام الله، هارولد کلمپ، لی هنگ جی ، سایی بابا، اشو راجنیش، پائولو کوئیلو، ماهاریشی از جمله معلمین بزرگ معنوی است که طی چند سال اخیر و به ویژه پس از روی کار امد دولت جدید و تشدید فشارها و کاهش آزادی بیان و اندیشه در ایران به شدت سوژه و هدف حملات روحانیت تندروی ایران قرار گرفته اند. دانشگاه باقرالعلوم، حوزه علمیه قم، نهاد نمایندگی رهبری در دانشگاهها و سازمان تبلیغات اسلامی به موازات برخوردهای امنیتی – قضایی سپاه پاسداران و وزارت اطلاعات با جریان های معنویت گرا، اقدام به تهاجمات شدید فرهنگی نموده اند. طی این برنامه ها محصولاتی همانند کتاب و نرم افزار تهیه شده اند که به شکل رایگان در اختیار دانشجویان و سایر اقشار فرهنگی قرار گرفته و مطالب آن طی هزاران جلسه سخنرانی و همایشی که طی چند سال اخیر در سراسر ایران و حتی شهرستانهای بسیار کوچک برگزار شده مطرح شده است.
حجه الاسلام حمزه شریفی دوست در کتاب نقد معنویت دالایی لاما که یکی از دهها مطلب تخریبی علیه اوست می نویسد معنویت دالایی لاما معنویت شادی بی هدف است.[8] همزمان حجه الاسلام محمد تقی فعالی در کتاب آفتاب و سایه ها (که یکی از مجموعه های مفصل در نقد تحریفی و ترور شخصیت اساتید و شخصیتهای معنوی جهان است) دالایی لاما را به دلیل آنکه در زمینه ی معنویت و دینداری قائل به تنوع و تکثر و به اصطلاح پلورالیسم  است متهم و مجرم می داند. و از آنجا که رهبر معنوی تبتیان معتقد است نهاد ادیان  یکی بیش نیست او را به داشتن انحراف در عقاید متهم می کند.
و نظر احمد حسین شریفی در کتاب عرفان حقیقی و عرفان کاذب نیز این است که  چون دالایی لاما شادمانگی را به عنوان هدف غایی، معرفی کرده و مدعی است دستیابی به چنین هدفی تنها در سایه آزادی به دست می آید و ربطی به باورهای دینی افراد ندارد تعالیمش نوعی عرفان کاذب بوده و در تضاد با عرفان حقیقی است.
روحانی دیگری به نام حمید رضا مظاهری سیف  که از وابستگان به بیت رهبری محسوب می شود در کتاب جریان شناسی انتقادی عرفان های نوظهور مدعی می شود :« شادی که دالایی لاما مطرح می کند بسیار حقیر است .» و محمد تقی فعالی نیز می گوید :« راز شادی را در ثروت و ثروت اندوزی به حساب می آورد این هم تناقضی دیگری از مصلح بزرگ تبتی »! [9] این ادعا را کمیل حفیظی نیز در کتاب دیدگاهها و آسیب ها تکرار می کند.
اکاذیب مطرح شده در این کتب تخریبی نیز کم نیست. به عنوان نمونه محمد تقی فعالی عنوان می کند که گفته شده  دالایی لاما برای زندگی دنیایی ارزشی بسیار قائل است در حالی که دلایی لاما با یک تکه پارچه ساده تنها مردم را از ریاضت کشی افراطی منع می کند و چشم پوشی از دنیا را گرفتار نشدن در ورطه هوا و هوس معنا می کند.
روحانی دیگری در حالی در کتاب نقد معنویت دالایی لاما مدعی می شود در مکتب دالایی لاما خبری از اعمال ادیان الهی نیست، که زندگی نامه او می گوید او از چهارسالگی در روز حداقل 4 ساعت به نیایش می پردازد!
و حجه الاسلام مظاهری سیف در حالی ادعا می کند که بزرگ ترین آرزوی دالایی لاما خوراکی خوب و خوابی خوش است که او سال هاست زندگی خود را وقف صلح جهانی نموده است.
البته این جمع از منتقدان تعالیم و اندیشه های معنوی دیگر را نیز با همین چوب تحریف و دروغ پردازی می رانند و می گویند :«در معنویات صحبت از شادی، معنا، زندگی، عشق، خدا، آرامش، روح و... است اما هیچ کدام به معنای حقیقی و عظیمی که دارند نمی رسند. این معانی سطحی و حد اقلی که معنویت های نوظهور ارائه می دهند، به راستی اسراف در میراث معنوی بشر است. عشقی که پائولو کوئیلیو معرفی می کنند و در توضیح آن به شرح فرازهایی از رسالة پولس قدیس می پردازد  عشق مقدسی که در مسحیت مطرح بوده نیست. عشقی پاک مسیحی که حتی در روابط مقدس زناشویی نیز به افراط رفته و آن را ممنوع می داند کجا و عشق روسپی گرایانة کوئیلیو در رمان های ورونیکا و زهیر کجا؟ سرور عرفان کجا و سرخوشی دالایی لاما کجا؟ نفس مطمئنة قرآن کجا و ریلکسیشن ماهاریشی کجا؟ عشق مقدس الذین آمنوا اشد حبا لله کجا و عشق مبتذل اشو کجا؟»
از نگاه پژوهشکده تحقیقات اسلامی دالایی لاما متهم است به اعتقاد به تنوع و تکثر ادیان و دین خاصی را شرط وصول به اهداف مورد نظر خویش نمی داند و می گوید حقیقت تمام ادیان (با وجود تفاوت نام و عناوین آنها ) یکسان است زیرا دین چیزی خارج از وجودمان نیست. نویسنده کتاب آسیب شناسی عرفانهای نوظهور در ایران نیز اعلام می کند ترویج افکار و تعالیم دالایی لاما می تواند فقه اسلامی را تحت شعاع قرار دهد چرا که در زمینه دین داری قائل به تنوع و تکثر و به اصطلاح پلورالیسم است .
دالایی لاما از طرف روحانیت بنیادگرای حکومت ایدئولوژیک جمهوری اسلامی متهم شده است که بیشتر یک شخصیت سیاسی است تا اخلاقی و معنوی، که اخلاق و معنویت را در راستای اهداف سیاسی قرار داده است. آنها معتقدند هدف سخنان تعالیم و ترویج افکار دالایی لاما که با محوریت محبت ،صمیمت ،و شادمانه زیستن تبلیغ می شود چیزی جز دست یابی به اهداف سیاسی نیست و در این مکتب اصالت با سیاست است و اخلاق و معنویت ابزاری بیش نیست.[10]
و تنها به این دلیل که در مرگ برادرش اظهار ناراحتی کرده و تحمل رنج فقدان برادر را به گذشت زمان نسبت داده او را دارای تضاد در گفتار و عمل و ناکاراآمد بودن فرمولش برای درمان رنج دانسته اند!
در دیدگاهی ریشه گرفته از توهم توطئه این شبهه را مطرح می کنند که آیا واقعا بردباری خود دالایی لاما در مقابل چینی ها بردباری واقعی است و یا از نبود امکانات و نداشتن قدرت مقابله رخ داده است ؟ [ در حالی که در اخبار و نقدهای متعدد او را متهم به رابطه سیاسی – نظامی با امریکا و سازمان جاسوسی کرده بودند.!][11]

این تهاجمات در حالی از طرف ماشین ترور فرهنگی ایران و مراکز روحانیت بنیادگرای وابسته به حکومت به  دالایی لاما وارد می شود که او با آنکه رهبر بودایی های تبت است به دفاع از اسلام برخواسته و در سخنرانی خود در دانشگاه هاروارد ضمن تاكید بر توجه به معنای درست و واقعی كلمه "جهاد" در اسلام، اظهار داشت: اسلام به پیروان خود می آموزد به همه انسان ها چه مسلمان و چه غیر مسلمان عشق بورزند. اسلام دین مهربانی و شفقت است و به جرات می توان گفت كه جهاد یكی از وجوه اسلام است كه مورد سوء استفاده قرار گرفته و تعابیر نادرستی از آن شده است.






[1] هفتهنامه تایم در شماره ۲ مه ۲۰۰۸، پنجمين فهرست سالانه «بانفوذترين زنان و مردان جهان» را منتشر کرد. در این ردهبندی، دالایی لاما در مقام اول در رده  «بانفوذ ترين رهبران کشورها و انقلابيون» جای داشت.
[2] منبع : مقاله اینترنت ماسونی  و  شیطانی
[3]  خبرگزاري دانشجويان ايران - زنجان / سرويس: دين و معارف اسلامي
[4] (کتاب «نقد معنویت دالایی لاما» - حمزه شریفی دوست )
[5]  روزنامه کیهان روز شنبه، 18 مهر 1388 در صفحه سوم به بهانه  آنکه دالایی لاما در حاشيه «كنفرانس صلح كانادا» به درخواست يك فعال حقوق بشر به نام «نازنين افشين جم» يك «تراكت سبز» در دست گرفت كه روي آن نوشته شده بود: «آزادي براي ايران»، اقدام به انتشار این مطلب نمود.
[6] منبع : (نگرشی بر آراء و اندیشه های دالایی لاما ،)
[7] هنر شاد زیستن ص 171و172 این متن مربوط است به مصاحبه ای که در گفتگو با نیویورک تایمز در سال 1993 انجام شده است و درباره جنگ خلیج فارس بوده.
[8] همچنین در « فطرت محجوب، معنويت ممسوخ». حميد رضا مظاهري سيف
[9] : منبع :نگرشی بر آراء و اندیشه های دالایی لاما
[10] منبع : همان
[11]  همان

Saturday, June 9, 2012

مروری بر دیدگاه های دالایی لاما؛ آموزگار اصل عدم خشونت

دالایی لاما؛ آموزگار اصل عدم خشونت و نماد صلح جهانی

تنزین گیاتسو مشهور به دالایی لامای چهاردهم  به عنوان آموزگار بزرگ اصل عدم خشونت حتی بیش از آنچه در باره ماهاتما گاندی و نلسون ماندلا گفته می‌شود، بیشتر عمر خود را در راه برقراری صلح و دوستی میان مردم تبت با دولت چین و نیز گسترش صلح در جهان صرف کرده‌است. دالایی لاما رهبر معنوی تبت و از رهبران اصلی اپوزیسیون چین می باشد. اکثر مردم جهان او را بعنوان نمادی از محبت و انعطاف پذیری و آسان گیری می شناسند. مقامات دولت چنین نیز دالایی لاما را به خرابکار، تجزیه طلب و دروغگویی متهم کرده اند و خصوصا بعد از آنکه دالایی لاما دولت چین را به دنبال کردن سیاست "نسل کشی فرهنگی" در تبت متهم نمود، واکنش مقامات چینی را بیش از پیش علیه خود برانگیخت. همچنین از دیدگاه روحانیت تندرو و دستگاه های مذهبی امنیتی ایران و رسانه های وابسته به آن، دالایی لاما مروج کفر و بی دینی، عامل سازمان سیا و موساد بوده و در اصل یک صحیونیست است! اما در مقابل تبلیغات منفی دولت های سرکوبگر و غیردموکراتیکی نظیر چین و ایران، دالایی لاما در نقاط مختلف جهان طرفداران بسیار زیادی دارد و امروزه شهرت‌ و نفوذ او‌ بسی‌ فراتر از جامعه‌ ۶ میلیون‌ پیروان‌ تبتی‌ است. بنابر نتيجه نظرسنجي مجله آلماني اشپيگل، دالاي لاما در آلمان از پاپ که يک آلماني است محبوبيت بيشتري دارد. او به شدت مخالف روش هاي خشونت آميز بوده و همواره معتقد است راه حل مناسبي براي دستيابي تبت به خودمختاري حقيقي وجود دارد. هفته‌نامه تایم در شماره ۲ مه ۲۰۰۸، پنجمین فهرست سالانه «بانفوذترین زنان و مردان جهان» را منتشر کرد. در این رده‌بندی، دالایی لاما در مقام اول در رده «بانفوذترین رهبران کشورها و انقلابیون» جای داشت. تلاشهای غیر خشونت آمیز دالایی لاما در راه حفظ فرهنگ تبت و آزادی این منطقه جایزه صلح نوبل سال 1989 را برای او به همراه داشت. در سال 2006 شهروند افتخاری کانادا را پذیرفت و در سال 2007 نشان طلای کنگره ایالات متحده به او اهدا شد.
دالایی‌لاما در راستای به رسمیت شناخته‌شدن پیام صلح، رویکرد غیرخشونت‌آمیز، درک بین ادیان، مسئولیت‌پذیری و محبت جهانی خود تاکنون بیش از 84 جایزه، دکترای افتخاری، تقدیرنامه و غیره دریافت کرده است. وی همچنین تاکنون بیش از 72 جلد کتاب از جمله "تبت من"، "مهربانی، وضوح وبینش" و " اتحادیه خوشی و پوچی" منتشر کرده است.
رهبر معنوی بوداییان تبت برای ارائه درسهای معنوی به دانشگاه کالگاری کانادا و همچنین به مؤسسه هندی مدیریت در دهلی نو برای تدریس مدیریت رفته است اگر چه وی هیچ زمینه ای در مدیریت ندارد اما مدیر روابط عمومی موسسه هندی مدیریت می گوید: تعهد دالایی لاما به ارتقای ارزشهای انسانی چون: محبت، تساهل، قناعت و خویشتنداری درخور توجه و تجزیه و تحلیل است. این صفات مدیریت بوده و دالایی‌لاما به ما کمک می‌کند در آینده بتوانیم مدیریت را برعهده گیرید می‌تواند ما را در یادگیری مرزهای جدید در مدیریت یاری نماید.
به اعتقاد این معلم معنوی، صلح درونی مى تواند صلح و آرامش بیرونى را در پى داشته باشد و دیگران بسیاری از کتاب ها و سخنرانی های او را گنجینه ای برای بهتر زیستن و خودشناسی می دانند.
***
دالایی لامای زمان و خرد جمعی
دالایی لاما، که در اصل تنزین گیاتسو نام دارد،  در سال 1935 متولد شد و آموزش او در زمینه مسایل دینی بوداییان تبتی و همچنین سایر علوم و زبان های خارجی از سن چهار سالگی آغاز شد. تنزین گیاتسو یکی از شانزده فرزند یک خانواده کشاورز در استان "آمدو" تبت بود و در همان سن دو سالگی به عنوان حامل روح و خرد تناسخ یافته دالایی لامای سیزدهم و جانشین او اعلام شد و دالایی لامای چهاردهم نام گرفت.
دالایی لاما لقبی است که به رهبر دینی بوداییان تبت داده می‌شود. دالایی لاما عنوان رهبر دینی تبت از قرن چهاردهم میلادی به بعد است و به اعتقاد بوداییان تبتی، در هر دوره، روح یا خرد جمعی تمامی دارندگان قبلی این مقام در دالایی لامای زمان تناسخ می یابد. در حال حاضر ابن لقب به تنزین گیاتسو اعطا شده‌است. دالایی لاما بر رهبران هر چهار مکتب بودایی برتری دارد. در خلال سده ۱۷ تا سال ۱۹۵۹، دالایی لاما رئیس حکومت تبت بود و از اقامت‌گاه خود در قصر پوتالا که در شهر لهاسا قرار داشت، بر بخش بزرگی از این سرزمین فرمان‌روایی می‌کرد. برای دالایی لاما اغلب پیش از این لقب، عنوان «حضرت مقدس» به‌کار می‌رود. پیروان دالایی لاما بر این باورند که بیدارگر بوداسف مهرورزی که اولوکیتشوارا نام دارد مانند همه زندگان باززایی دارد و دالایی لاما همان بیدارگر مهرورزی در جسمی جدید است. واژه دالایی در زبان مغولی به معنی «اقیانوس» است و لاما (بلا ما) معادل تبتی واژه پیر در معنی مرشد است.
پس از مرگ هر دالایی لاما، راهبان ارشد بودایی بر اساس پیشگوی رسمی تبت جستجو برای یافتن فردی با خصوصیات پیش بینی شده، از جمله آگاهی غیر اکتسابی از برخی اشیا یا مشخصات دالایی لامای قبلی، را آغاز می کنند. این فرد که، ممکن است کودکی خردسال باشد، توسط رهبران ارشد دینی آموزش می یابد و رهبری روحانی و سیاسی تبتیان را بر عهده می گیرد.
دارندگان این عنوان از قرن هفدهم در راس تشکیلات سیاسی تبت قرار داشته اند و در فاصله سقوط نظام سلطنت در چین در اوایل قرن بیستم تا پیروزی کمونیست ها در سال 1949 میلادی کمابیش از استقلال کامل در حکومت بر این سرزمین برخوردار بودند.
***
گوشه ای از برخوردها با دالایی لاما و پیروانش
دالایی لاما در سن پانزده سالگی به عنوان رهبر سیاسی تبت بر تخت نشست در حالیکه نیروهای جمهوری خلق چین مجددا این سرزمین را به اشغال درآورده بودند. در پی این تحول، دالایی لاما توافقی را در مورد حدود اختیارات دولت محلی تبت با مقامات چینی امضا کرد و بر اساس آن، از سوی چین به عنوان رئیس کمیته مقدماتی منطقه خودمختار تبت شناخته شد.
در سال 1956، مردم تبت علیه آنچه که فشار دولت چین بر دولت محلی خود می دانستند قیام کردند که تا سال 1959 و سرکوب خشونت آمیز این قیام به دست ارتش سرخ چین ادامه داشت. پس از سرکوب این قیام، دالایی لاما همراه با جمعی از رهبران تبتی این سرزمین را ترک کرد و در هند دولت در تبعید تبت را تشکیل داد. بعد از این واقعه حدود 80 هزار پناهنده تبتي هم به او پيوستند و هم اکنون بيشتر از 120 هزار تبتي در تبعيد و به دور از وطن در هند زندگي مي کنند.

اندیشه های جهانی و تلاش های بین المللی
دالاي لاما بعد از تبعيد او تا به حال به كشورهای بسیاری سفر كرده و در بیش از ۴۶ كشور به سخنرانی، ملاقات با سیاستمداران و مردمان عادی و سایر فعالیت های صلح آمیز اشتغال داشته است. در سال ۱۹۷۳ در واتیكان با پاپ پل ششم ملاقات كرد. در ۱۹۸۰ در یك كنفرانس مطبوعاتی در رم اظهار امیدواری كرد كه با پاپ ژان پل دوم دیدار كند. او در بخشی از سخنانش در این كنفرانس گفت كه «ما در دوره بحران های بزرگ زندگی می كنیم، دوره ای كه دنیا با مصائب نگران كننده ای روبرو است. ممكن نیست كه جز با وجود امنیت و هماهنگی میان مردمان به آرامش روحی رسید.» دالایی لاما این را مبنای ایمان و امید خود برای ملاقات با شخصیت های برجسته و متحول ساختن افكار و احساسات می داند تا به تعبیر خودش «دری به سوی روابط صلح آمیز در میان مردمان گشوده شود.» او از سال ۱۹۸۰ تا ۱۹۹۰ چندین بار با پاپ ژان پل دوم ملاقات هایی كرد. در طول این سال ها با مراجع مذهبی دیگر نیز دیدارهایی داشت.
در زندگینامه دالایی لاما آمده كه او غالباً می گوید: «من فقط یك راهب بودایی ساده ام – نه بیشتر، نه كمتر.» او بنابراین نوشته ها، صبح ها ساعت ۴ از خواب برمی خیزد به مراقبه می پردازد. به امور روزمره رسیدگی می كند و به تعلیم و تدریس مذهبی و ملاقات هایش ادامه می دهد. او اغلب این سخن حكیم بودایی مشهور قرن هشتم، شانتی دوا را با خود تكرار می كند: «تا وقتی كه زندگی و زمین برپاست و تا وقتی كه موجودات زنده به حیات خود ادامه می دهند من نیز تاب می آورم و تا آنجا كه در توان دارم می كوشم از مصائب دنیا بكاهم.» دالایی لاما علاوه بر جایزه صلح نوبل از قرار معلوم جوایز متعدد دیگری نیز دریافت كرد و از چندین دانشگاه دكترای افتخاری به او اهدا شده است.در سخنرانی اش به مناسبت دریافت جایزه نوبل در صلح چنین گفت: «دنیای امروز اقتضا می كند كه یگانگی بشر را بپذیریم. در گذشته، جوامع مختلف می توانستند یكدیگر را از هم كاملاً جدا و مجزا بشمارند. بعضی حتی می توانستند در جدایی كامل به حیات خود ادامه دهند. اما امروزه هر اتفاقی در یك منطقه بیفتد، نهایتاً بر بسیاری از مناطق دیگر اثر می گذارد.»«وقتی مردم مناطق مختلف جهان را ملاقات می كنم همواره به یاد می آورم كه ما همه اساساً همانند یكدیگریم: ما همه انسانیم. شاید لباس های مختلف داشته باشیم، رنگ پوست هایمان متفاوت باشد و به زبان های گوناگون سخن بگوییم. اینها همه مربوط به سطح و ظاهر است. اما اساساً ما همه انسان هستیم و همانند یكدیگر. این همان چیزی است كه ما را با یكدیگر پیوند می دهد. از همین روست كه می توانیم همدیگر را بشناسیم و بر دوستی و قرابت میان هم بیفزاییم
به عقیده دالایی لاما درك عمیق این نكته كه وحدتی عمیق میان همه انسان ها وجود دارد و اینكه همه در جست وجوی سعادت و شادمانی اند و می كوشند از رنج و مصیبت بگریزند در بسط و گسترش حس برادری و همدلی، بسیار سودمند است. او تصریح می كند كه اگر هر انسانی خودخواهانه فقط آنچه را كه خود می پسندد دنبال كند و نسبت به زندگی و نیازهای دیگران بی اعتنا باشد در نهایت نه تنها به دیگران بلكه به خود نیز آسیب می رساند.
***
چکیده اتهامات دالایی لاما در رسانه های وابسته به روحانیت ایران
در راستای پروژه تخریب و سیاه نمایی چهره اساتید معنوی و فکری ایران و جهان، قلم بدستان حکومتی در ایران طی انتشار کتابها، مقالات، سایت ها و سخنرانی های متعدد اتهاماتی را به دالایی لاما وارد کرده اند که مختصرا به برخی از آن ها شاره می شود: 
-        حجت الاسلام محمد تقی فعالی در کتاب «نگرشی بر آرا و اندیشه های دالایی لاما» می نویسد: «آنچه دالايي لاما در برابرش سرتسلیم فرود آورده، همان است که امروزه از آن به «کثرت گرايي ديني» و « پلوراليزم ديني» ياد مي شود.». در بخش دیگری از همین کتاب آمده است :
«او از سال 1595میلادی به همراه صدهزار نفر از پيروانش توسط چين به هند تبعيد شد و هم اكنون در دانشگاه‏هاي معتبر غرب، به او كرسي‏هاي متعددي داده‏اند تا مروج رسمي عرفان سكولار و مبارزه مسالمت جويانه (ذلت‏پذير) و معنويت بدون خدا و متافيزيك بدون معاد و پيامبري و وحي باشد

-        احمد حسین شریفی در کتاب عرفان حقیقی و عرفان کاذب می گوید: اندیشه های دالایی منحرف است و برای اثبات این موضوع به یکی از سخنان دالایی لاما استناد می کند که گفته است: دین داشتن مهم نیست انسان بودن مهم است دین خارج از ما نیست پس نیت پاک اساس هر مذهبی است او حقیقت نهایی ادیان را یکی می داند و نقش مذهب را رواج ایثار و همدردی ، از تعالیم دالایی لاما بر می آید که او در زمینه ی معنویت و دینداری قائل به تنوع و تکثر و به اصطلاح پلورالیسم  است.

-        پژوهشکده تحقیقات اسلامی درباره او می گوید: از نظرات و دیدگا های رهبر تبتیان استفاده می شود که او به تنوع و تکثر ادیان معتقد است و دین خاصی را شرط وصول به اهداف مورد نظر خویش نمی داند وی می گوید :حقیقت تمام ادیان (با وجود تفاوت نام و عناوین آنها ) یکسان است. همچنین گفته می شود: چراغ سبز آمریکا به این رهبر بودایی تبت و دفاع جانبدارانه از او تاثیر بسیاری در تبلیغ تفکرانه اش در سطح جهانی داشت ... سخنرانی های او در دوره تبعیدی که در خارج از چین سپری کرده است بر محور گفت و گو و پایه های صلح بشری قرار داشت و با شعار صلح جوئی توانست تفکرات الحادی خود را در جهان گسترش دهد.

-        برخی دیگر از بلندگوهای وابسته به دستگاه مذهبی- امنیتی ایران او را به جاسوس، مهره صحیونیست، دست نشانده غرب و ... متهم می کنند و درباره او می گویند: «دالایی لاما که مهره معنوی سازمان جاسوسی سیا در انقلابهای مخملی شناخته می شود، در دهارامسالای هند ساکن است؛ جائی که به ادعای رسانه های صهیونیستی، مقر دولت در تبعید تبت شناخته می شود. صهیونیست ها اکنون با ستایش از رهبرانی چون «دالایی لاما» و تبلیغ فرقه هایی مانند «بودیسم»، می کوشند تا عرفان های جعلی مطلوب خود را در جوامع اسلامی ترویج کنند
و در جایی دیگر گفته می شود: «به طور قاطع می توان دالایی لاما را یکی از دست نشانده های سازمان جاسوسی امریکا در جریان سازی جنبشهای شبه عرفانی نوپدید دانست. بنا بر پژوهشهای صورت گرفته و شواهد و قرائن موجود، به طور قاطع می توان دالایی لاما را یکی از دست نشانده های سازمان جاسوسی امریکا در جریان سازی جنبشهای شبه عرفانی نوپدید دانست. گفتنی است امثال وی در کشور ایران و در جریان فرقه سازی ها و تولد نامشروع شبه عرفانهای التقاطی و بدون شریعت نیز قابل مشاهده بوده و هستند
« دالایی لاما  فراماسون بوده و در جهت تحقق اهداف شیطانی سازمان جهانی فراماسونری خدمت می کند
] دالایی لاما [ به بهانه حمایت مهره معنوی سازمان CIA از موج سبز پیوستن «گزینه معنوی سازمان سیا در انقلابهای رنگین» به حرکت موسوم به جنبش سبز کارگزاران کودتای مخملی را کاملتر کرد. ... شناخت دالایی لاما به عنوان کارگزار معنوی سازمان سیا (در شرق آسیا جهت مقابله و ایجاد ناآرامی در برابر قدرتهای رقیب با پوششهای دینی نسبیت گرایانه)، می تواند ابعاد جدیدی از این ماجرا را مشخص کند.
شیفته سلطه جهانی و مرید صهیونیسم تنزین گیاتسو که از گزینه‌های مطرح برای رهبری دین نوین جهانی است که برای تقارب ادیان و با هدف مبارزه با ادیان اصولی مانند اسلام شکل گرفته است، تاکنون بارها شیفتگی و نزدیکی خود به جهان سلطه و رژیم صهیونستی را اظهار کرده است و با آنکه شعار اصلی آئینش را صلح و شادمانی برای همه می‌داند، چند مسافرت رسمی به سرزمین اشغالی و دیدار با سرکردگان اسرائیل غاصب داشته و رسماً در مقابل دیوار ندبه در اورشلیم به ادای احترام و نیایش پرداخته است.
***

مروری بر دیدگاه های دالایی لاما

خشونت و عقل سلیم
«من‌ خود را هواخواه‌ یا شاگرد مهاتما گاندی‌ می‌دانم‌ و دوستدار مادر ترزا. اما تفاوت‌ میان‌ من‌ و مهاتما گاندی‌ در این‌ است‌ كه‌ گاندی‌ پیشگام‌ بود و راه‌ را نشان‌ داد و من‌ او را سرمشق‌ قرار دادم‌ و راه‌ او را دنبال‌ می‌كنم‌. وانگهی‌، بی‌تردید در عصرما، در پایان‌ قرن‌ بیستم‌ و آغاز قرن‌ بیست‌ و یكم‌ ما چه‌ بسا علمی‌تر شده‌ایم‌ و در نگرش‌ خود نرمش‌ بیشتری‌ داریم‌. اما مهاتما گاندی‌ یك‌ قدیس‌ بود و من‌ انسان‌ كوچكی‌ هستم‌. با این‌ همه‌ راهبرد من‌ از عدم‌ خشونت‌ متكی‌ بر آموزش‌ها نیست‌، برعقل‌ سلیم‌ تكیه‌ دارد. هرگاه‌ درباره‌ عدم‌ خشونت‌ صحبت‌ كنم‌ به‌ بودا یا سنت‌ دینی‌ دیگری‌ ارجاع‌ نمی‌دهم‌، فقط‌ از تجربه‌های‌ مشترك‌ می‌گویم‌. خشونت‌ یعنی‌ آزار؛ صلح‌ و آرامش‌ تنها به‌ معنای‌ نبود درد نیست‌، بلكه‌ راهی‌ است‌ برای‌ حمایت‌ و حفاظت‌ از شادی‌. هدف‌ حفظ‌ خویش‌ است‌ از رنج‌ و ترفیع‌ به‌ سرچشمه‌ شادی‌ درونی‌. این‌ آرامش‌ است‌، خواه‌ از طریق‌ دستاوردهای‌ علمی‌ به‌ دست‌ آید خواه‌ با تجارب‌ و دریافت‌های‌ مشترك‌.
به‌ اعتقاد من‌ دنیای‌ ما عقل‌ سلیم‌ را از دست‌ داده‌ است‌. رها كردن‌ عقل‌ سلیم‌ در دو سطح‌ مطرح‌ است‌. یك‌ وقت‌ عقل‌ سلیم‌ را از دست‌ می‌دهی‌ و دیوانه‌ می‌شوی‌. زمان‌ دیگر ۲۰ ساعت‌ رفتار طبیعی‌ داری‌، بعد چندساعتی‌ دچار نفرت‌ می‌شوی‌. در آن‌ لحظات‌ نحوه‌ تفكر فرد فاقد عقل‌ سلیم‌ است‌، چون‌ مبنای‌ عقل‌ سلیم‌ بر تفكر عقلانی‌ است‌ و زمانی‌ كه‌ ذهن‌ مقهور نفرت‌ است‌ قادر نیست‌ معقول‌ كار كند. بنابراین‌ در آن‌ مدت‌ فرد مورد نظر آدم‌ دیوانه‌ای‌ است‌. این‌ نوع‌ دیوانگی‌ بدتر از دیوانگی‌ عادی‌ است‌. این‌ دو اختلال‌ دماغی‌ را با یكدیگر بسنجید! در مورد اول‌، شخصی‌ دیوانه‌ است‌ اما در امور نادرست‌ دخالت‌ نمی‌كند. در مورد دوم‌، شخص گرفتار نفرت‌ است‌ و از مسیر تفكر طبیعی‌ خارج‌ می‌شود. این‌ یكی‌ بدتر است‌ چون‌ می‌تواند فجایع‌ عدیده‌ به‌ بار آورد. مثل‌ این‌ است‌ كه‌ فردی‌ همیشه‌ دروغ‌ می‌گوید، چون‌ همه‌ می‌دانند كه‌ آدمی‌ دروغگوست‌ كسی‌ به‌ او اعتماد نمی‌كند و دروغ‌هایش‌ خطرناك‌ نیستند. اما اگر فرد راستگو و صادقی‌ دروغ‌ بگوید خیلی‌ خطرناك‌ است‌. به‌ همین‌ صورت‌ آدمی‌ كه‌ ۲۴ ساعت‌ دیوانه‌ باشد، چندان‌ خطری‌ ندارد، اما غالبا آدم‌های‌ بسیار طبیعی‌ گاه‌ و بی‌گاه‌ دچار جنون‌ می‌شوند - مانند بعضی‌ از رهبران‌ سیاسی‌ ما در جهان‌ امروز. این‌ آدم‌ها واقعا خطرناك‌اند

عشق و خدمت
«... همه‌ ادیان‌ از ضرورت‌ به‌ كار بستن‌ عشق‌، بخشندگی‌، تساهل‌ و اینگونه‌ امور سخن‌ می‌گویند. در آیین‌ بودایی‌ نیز شفقت‌ اساس‌ و پایه‌ است‌. قطعا از دو سنت‌ پالی‌ و سانسكریت‌ در دل‌ آیین‌ بودایی‌ مطلع‌اید. در سنت‌ سانسكریت‌ شفقت‌ صرفا احساس‌ همدردی‌ نسبت‌ به‌ دیگری‌ نیست‌. گونه‌ای‌ سپردن‌ التزام‌ و تعهد به‌ دیگران‌ است‌. بخشی‌ از این‌ عمل‌ كل‌ وجود من‌ است و نه‌ تنها من‌، همه‌ كسانی‌ كه‌ وجود خود را در راه‌ خدمت‌ به‌ دیگران‌ می‌سپارند و نه‌ فقط‌ در این‌ زندگی‌ همچنین‌ در زندگی‌ بعدی‌، چنین‌اند.... مثالی‌ می‌آورم‌ از یك‌ راهب‌ بودایی‌ كه‌ اینك‌ ۸۵ ساله‌ است‌. پس‌ از ۱۹۵۹ این‌ مرد ۱۸ سال‌ از عمرش‌ را در گولاك‌ (زندان ها)ی‌ چین‌ سپری‌ كرد. اوایل‌ ۱۹۸۰ به‌ دارام‌ سالا آمد، چون‌ چینی‌ها به‌ بعضی‌ از تبتی‌ها اجازه‌ خروج‌ از تبت‌ دادند. در گفت‌وگویی‌ كه‌ با این‌ مرد داشتم‌ به‌ من‌ گفت در آن‌ ۱۸ سال‌ در زندان‌ با خطرات‌ بسیاری‌ دست‌ و پنجه‌ نرم‌ كرده‌ است‌. از او درباره‌ آن‌ خطرات‌ پرسیدم‌. به‌ من‌ گفت‌ بدترین‌ خطر ترس‌ از دست‌ دادن‌ شفقت‌ نسبت‌ به‌ چینی‌ها بود. گمانم‌ شفقت‌ چنین‌ مهم‌ است‌ و اگر آسیب‌ ببیند بشریت‌ در خطر خواهد افتاد. من‌ شاید در مرتبه‌ آن‌ راهب‌ تبتی‌ نباشم‌، شاید آدمی‌ باشم‌ كه‌ از كوره‌ در می‌رود. اما توانایی‌ من‌ هرچه‌ باشد، در هر مرتبه‌ای‌ باشم‌، می‌توانم‌ و باید به‌ نحوی‌ به‌ دیگران‌ خدمت‌ كنم‌. احساس‌ می‌كنم‌ به‌ عنوان‌ یك‌ بودایی‌ و هم‌ در مقام‌ دالایی‌ لاما- با این‌ فرصتی‌ كه‌ در اختیار من‌ است‌- با داشتن‌ عنوان‌ دالایی‌ لاما را با خود دارم‌، در مقایسه‌ با آن‌ راهبان‌ در شرایط‌ بهتری‌ برای‌ خدمت‌ به‌ دیگران‌ قرار گرفته‌ام‌. پس‌ از این‌ فرصت‌ بهره‌ می‌برم‌. هرگاه‌ اینگونه‌ با زندگی‌ روبرو شوید احساس‌ خستگی‌ به‌ شما دست‌ نمی‌دهد. راز سرزندگی‌ من‌ این‌ است‌

اصل محبت و شفقت
«در قانون‌ اساسی‌ هند، سكولار یعنی‌ احترام‌ به‌ همه‌ ادیان‌ و نه‌ رد ادیان‌.  پس‌ در اصول‌ اخلاقی‌ موردنظر من‌ سكولار یعنی‌ محترم‌شمردن‌ همه‌ سنت‌ها، اما در واقع‌ اهمیت‌ شفقت‌، بخشندگی‌ و عطوفت‌ در اتكای‌ آن‌ بر عقل‌ سلیم‌ است‌.  احساس‌ محبت‌ را مثال‌ بزنیم‌. زندگی‌ ما از بدو تولد با مهر و محبت‌ آغاز می‌شود. بدون‌ محبت‌ زنده‌ نمی‌مانیم‌. به‌ مادر یا محبت‌ فرد دیگری‌ جانشین‌ او نیاز داریم‌ كه‌ از ما مراقبت‌ كند. نوزاد توانایی‌ تنها زنده‌ماندن‌ را ندارد، یكسره‌ وابسته‌ به‌ دیگران‌ است‌ كه‌ به‌ او برسند، اما مراقبت‌ از سر تكلیف‌ و نه‌ با محبت‌ كافی‌ نخواهد بود. به‌ مراقبت‌ و محبت‌ توامان‌ نیاز داریم‌. علم‌ پزشكی‌ مدرن‌ تماس‌ بدنی‌ را در پرورش‌ مغز بسیار مهم‌ ارزیابی‌ كرده‌ است‌. پس‌ زندگی‌ ما اینگونه‌ آغاز می‌شود. در سال‌های‌ نخستین‌ زندگیمان‌ مراقبت‌ دیگران‌ از ما نقش‌ حیاتی‌ در رشد ما دارد، اما بالاخره‌ ما بزرگ‌ می‌شویم‌، احساس‌ استقلال‌ می‌كنیم‌ و دیگر نیازی‌ هم‌ به‌ مراقبت‌ دیگران‌ از خود نداریم‌. بعد تصور كاذبی‌ در ما بروز می‌كند - معتقدم‌ سرشت‌ اصلی‌ ما در كودكی‌ طراوت‌ بیشتری‌ دارد - بعد هوش‌ و ذكاوت‌ ما بیشتر و پیچیده‌تر می‌شود و ارزش‌های‌ اصولی‌ را بدیهی‌ می‌انگاریم‌، بدون‌ تلاش‌ چندان‌ نیروی‌ خود را در زمینه‌های‌ گوناگون‌ به‌كار می‌اندازیم‌. بارها به‌ این‌ فكر افتاده‌ام‌ كه‌ اگر آدم‌هایی‌ مثل‌ هیتلر واستالین‌ در بدو تولد و دوران‌ كودكی‌ از زندگی‌ طبیعی‌ و بهنجاری‌ برخوردار می‌بودند، در بزرگسالی‌ چنان‌ ظالم‌ و خشن‌ می‌شدند؟ پس‌ مهر و محبت‌ مادر خیلی‌ مهم‌ است‌. چون‌ زندگی‌ ما با مهر مادری‌ آغاز می‌شود، این‌ تجربه‌ را باید تا دم‌ مرگ‌ به‌ یاد بسپاریم‌. از این‌ رو مهر و محبت‌ در خانواده‌ ما - در جامعه‌ ما موجودات‌ بشری‌ اهمیت‌ بسزا دارد.
باورهای‌ اساسی‌ من‌ بر پایه‌ واقعیت‌ زندگی‌ و مكانیسم‌های‌ زیستی‌ استوار است‌. افرادی‌ كه‌ در شرایط‌ طبیعی‌ زندگی‌ شاد و سرحال‌اند بی‌تردید از سلامت‌ جسمانی‌ بیشتری‌ نیز برخوردارند. آشكارا می‌توان‌ دید كه‌ چه‌ كسی‌ در خانواده‌ای‌ با مهر و محبت‌ بار آمده‌ است‌. كودكان‌ شاد و خندان‌ رشد جسمانی‌ بهتری‌ دارند، در قیاس‌ با كودكان‌ تحت‌ ستم‌ و كتك‌ خورده‌. این‌ كودكان‌ از نظر جسمی‌ و روحی‌ رنجورند. همه‌ این‌ عواطف‌ مفید اساس‌ سعادت‌ و توفیق‌ ماست‌ و خصلت اصلی‌ بشریت‌ به‌شمار می‌آید، اما نفرت‌ و حسادت‌ نیز در گوشه‌ای‌ از ذهن‌ ما جای‌ دارد و به‌ مجردی‌ كه‌ پرورانده‌ شود، شخص آرامش‌ ذهنی‌ را از دست‌ می‌دهد. دچار سوءهاضمه‌ و فشارخون‌ و دیگر بیماری‌ها می‌شود. به‌ عبارت‌ دیگر، از نظر زیستی‌ هم‌ بعضی‌ از هیجان‌ها برای‌ سلامت‌ ما بسیار زیان‌آور است‌ و بعضی‌ دیگر می‌تواند مفید باشد. پس‌ می‌توان‌ بین‌ هیجان‌ مطلوب‌ و هیجان‌ نامطلوب‌ فرق‌ گذاشت‌

صلح ادیان، صلح جهان
]برای رسیدن به صلح در جهان[ «در گام‌ اول‌ به‌ تماس‌ شخصی‌ نیاز داریم‌ كه‌ بسیار اساسی‌ است‌. باید كنار هم‌ بنشینیم‌ و یكدیگر را بشناسیم‌ و به‌ تبادل‌ تجربه‌های‌ فردی‌ بپردازیم‌. سپس‌ می‌توانیم‌ مشابهت‌ها را بیابیم‌. به‌عنوان‌ مثال‌ در عهد كودكی‌ من‌ در لهاسا در تبت‌، عده‌ای‌ مسلمان‌ آنجا زندگی‌ می‌كردند. جامعه‌ كوچكی‌ از مسلمانان‌ هند كه‌ دست‌ كم‌ چهار قرن‌ بود كه‌ در تبت‌ بسر می‌بردند، در پرونده‌ این‌ مسلمانان‌ هیچ‌ مورد نزاعی‌ نبود. مردم‌ بسیار آرام‌ و بسیار مهربانی‌ بودند. اگر معیار ما این‌ مسلمانان‌ باشند، می‌توان‌ گفت‌ مسلمانان‌ هند و مسلمانان‌ لاداخ‌، مردان‌ بسیار مهربانی‌ هستند. خود من‌ هم‌ به‌ سبب‌ تماس‌های‌ شخصی‌ دوستان‌ مسلمانی‌ در هند دارم‌. مسلمانان‌ هند، بویژه‌ مسلمانان‌ لاداخ‌ خیلی‌ به‌ من‌ نزدیك‌اند. سال‌ گذشته‌ فرصتی‌ پیش‌ آمد و برای‌ نخستین‌ بار به‌ كشور اردن‌ سفر كردم‌. با بعضی‌ از رهبران‌ مسلمانان‌ در آنجا آشنا شدم‌ - اعم‌ از دانشگاهیان‌ و دانش‌پژوهان‌ و دانشجویان‌ مسلمان‌. همگی‌ بسیار خوشرو بودند و رفتار بسیار دوستانه‌ای‌ داشتند. به‌ نظر من‌ در ادای‌ تكالیف‌ دینی‌ ارزش‌های‌ شفقت‌، عبادت‌، ایثار نزد مسلمانان‌ و بودایی‌ها یكسان‌ است‌. حتی‌ مسیحیان‌ و مسلمانان‌ و یهودیان‌ یك‌ خدا دارند. در مسیحیت‌، كاتولیك‌ها و پروتستان‌ها وجود دارند. در اسلام‌ تفاوت‌ اندكی‌ میان‌ شیعه‌ و سنی‌ هست‌. به‌ همین‌ ترتیب‌ تفاوت‌هایی‌ میان‌ بودایی‌ها نیز به‌ چشم‌ می‌خورد - حتی‌ میان‌ بودایی‌های‌ تبتی‌، مثلا در اختلاف‌ رنگ‌ كلاه‌ها - كه‌ اهمیت‌ چندانی‌ ندارد. با این‌ همه‌ در نظر مردم‌ بی‌سواد و نادان‌ رنگ‌ كلاه‌ها اهمیت‌ دارد. به‌ همین‌ قیاس‌ هم‌ تفاوت‌های‌ میان‌ مسلمانان‌، مسیحیان‌ و هندوها مهم‌ جلوه‌ می‌كند. همین‌ آغاز ناراحتی‌ است‌ و از همین‌جاست‌ كه‌ رسانه‌های‌ غربی‌ و بعضی‌ از دانش‌پژوهان‌ غربی‌ مسلمان‌ را مشابه‌ تروریست‌ معرفی‌ می‌كنند. گاهی‌ هم‌ یك‌ فرد غربی‌ به‌ این‌ فكر می‌افتد كه‌ میان‌ تمدن‌ غربی‌ و جهان‌ اسلام‌ تصادم‌ است‌، اما در حقیقت‌ هیچ‌ تصادمی‌ نیست‌. تصور می‌كنم‌ وقتی‌ می‌گوییم‌ تمدن‌ غربی‌، منظور همان‌ تمدن‌ مدرن‌ است‌. مدرنیته‌ بیشتر یعنی‌ تكنولوژی‌ بیشتر. جامعه‌ مدرن‌ جامعه‌ای‌ است‌ صنعتی‌. به‌ این‌ ترتیب‌ الگوی‌ دیگری‌ از جامعه‌ انسانی‌ ظهور می‌كند، اما كشورهای‌ اسلامی‌ و هند نیز این‌ مسیر را طی‌ كرده‌اند. كشور بودایی‌ چون‌ تایلند هم‌ در مسیر مدرنیسم‌ حركت‌ می‌كند. این‌ یك‌ شیوه‌ زندگی‌ است‌. بر این‌ پایه‌ نمی‌توان‌ تمایزی‌ میان‌ غربی‌ و غیرغربی‌ قایل‌ شد، اما در دنیای‌ كنونی‌ هركجا روش‌ زندگی‌ متفاوت‌ باشد، شیوه‌ تفكر هم‌ متفاوت‌ است‌
پس‌ تمایز میان‌ مدرن‌ و غیرمدرن‌ است‌، نه‌ میان‌ تمدن‌ غربی‌ و جهان‌ اسلام‌. تا جایی‌ كه‌ مساله‌ دین‌ مطرح‌ است‌، به‌ اعتقاد من‌ اسلام‌ همپای‌ مسیحیت‌ و یهودیت‌ مهمترین‌ ادیان‌ جهانند. همیشه‌ این‌ را به‌ صراحت‌ گفته‌ام‌. حالا مفهوم‌ حقیقت‌ یگانه‌ و دین‌ یگانه‌ در سطح‌ فردی‌ اهمیت‌ دارد. به‌عنوان‌ مثال‌، من‌ بودایی‌ام‌، پس‌ آیین‌ بودایی‌ یگانه‌ دین‌ و یگانه‌ حقیقت‌ است‌ و آیین‌ بودانی‌ نزد من‌ بهترین‌ است‌، اما نمی‌توانم‌ بگویم‌ كه‌ برای‌ دوست‌ مسیحی‌ من‌ نیز آیین‌ بودایی‌ حقیقت‌ و دین‌ یگانه‌ باشد. مسیحیت‌ حقیقت‌ و دین‌ یگانه‌ دوست‌ مسیحی‌ من‌ است‌. ما هر دو باید دو دین‌ و دو حقیقت‌ را بپذیریم‌. در سطح‌ جامعه‌ باید چند حقیقت‌ و چند دین‌ مورد قبول‌ واقع‌ شود. وقتی‌ مسلمانان‌ در میان‌ خود از خدایی‌ نام‌ می‌برند - كه‌ خدای‌ یگانه‌ است‌ و این‌ كاملاً بجاست‌، اما این‌ را نمی‌توانند به‌ همه‌ دنیا بقبولانند، ایجاد ناراحتی‌ خواهد كرد. من‌ اگر بخواهم‌ به‌ همه‌ دنیا بقبولانم‌ كه‌ آیین‌ بودایی‌ برترین‌ است‌، موجب‌ ناراحتی‌ خواهد شد. وانگهی‌ اصلا واقع‌بینانه‌ نیست‌. خود بودا هم‌ هرگز تلاش‌ نكرد كه‌ همه‌ جهان‌ را به‌ آیین‌ بودایی‌ بكشاند. بعضی‌ از مسیحیان‌ تلاش‌ كردند تا تمام‌ دنیا را به‌ مسیحیت‌ بگروانند - بعضی‌ از مسلمانان‌ نیز چنین‌ كردند، اما هر دو ناكام‌ ماندند. در اینجا نیز به‌ عقل‌ سلیم‌ نیاز است‌. درست‌ است‌ كه‌ حضرت‌ مسیح‌ گفته‌ بود كه‌ آموزش‌های‌ من‌ به‌ دورترین‌ نقاط‌ خواهد رسید - یعنی‌ گرویدن‌ بشریت‌ به‌ مسیحت‌، اما در عصر حضرت‌ مسیح‌ دنیای‌ شناخته‌شده‌ محدود به‌ مساحت‌ كوچكی‌ بود. آن‌ گفته‌ در آن‌ عصر واقع‌بینانه‌ بود. باید عقل‌ سلیم‌ را به‌كار گیریم‌. پس‌ اگر بگوییم‌ به‌ جای‌ یك‌ دین‌ و یك‌ حقیقت‌ چندین‌ دین‌ و چندین‌ حقیقت‌ وجود دارد، هیچ‌ تضادی‌ در این‌ گفته‌ نیست‌. غالبا مثال‌ دارو را ارائه‌ می‌دهم‌. نمی‌توان‌ گفت‌ كه‌ فقط‌ یك‌ دارو درمان‌ همه‌ دردهاست‌، اما اگر بیمار شدید، آن‌ دارو ممكن‌ است‌ خوب‌ یا بد باشد. برای‌ سردرد آن‌ دارو مناسب‌ است‌. برای‌ درد مفاصل‌ دارویی‌ دیگر، هر دارویی‌ متناسب‌ با بیمار و بیماری‌ خاص‌ تجویز می‌شود

دیدگاه های فرادینی دالایی لاما
به‌ نظر می‌رسد كه‌ سخنان دالایی لاما‌ پیرامون‌ عدم‌ خشونت‌ و شفقت‌ بسیار مؤثر بوده‌ است‌ زیرا او‌ بیشتر برابعاد صلح‌ جویانه‌ اندیشهء‌ دینی‌ دست گذاشته است. او درباره تعالیم خود می گوید: «من‌ درباره‌ زندگی‌ پس‌ از مرگ‌ یا خدا حرف‌ نمی‌زنم‌. بگذریم‌ كه‌ در آیین‌ بودایی‌ ایده‌ روشنی‌ از خدا نیست‌. از نظر یك‌ مسیحی‌ یا یك‌ یهودی‌ من‌ بی‌دین‌ به‌ حساب‌ می‌آیم‌. در مقابل‌ كمونیست‌ها مرا دیندار می‌شناسند. چه‌ می‌دانم‌، شاید میان‌ این‌ دو باشم‌! بنابراین‌، آیین‌ بودایی‌ را گاه‌ چون‌ پلی‌ توصیف‌ می‌كنم‌. این‌ آیین‌ ارزش‌های‌ والا چون‌ مراقبه‌ و مكاشفه‌ و نیایش‌ و دعا خواندن‌ را اینجا و آنجا پذیرفته‌ است‌. با دینداران‌ نیز روابطی‌ داریم‌. درست‌ است‌ كه‌ تصور كلی‌ از خدا نداریم‌، اما دریافتی‌ از وجود اعلی‌ داریم‌ كه‌ به‌ درگاهش‌ نیایش‌ كنیم‌ و طالب‌ رحمتش‌ باشیم‌. رادیكال‌ها آیین‌ بودایی‌ را اصلا به‌ عنوان‌ دین‌ نمی‌شناسند. می‌گویند نوعی‌ دانش‌ و معرفت‌ ذهن‌ است‌. پس‌ آیین‌ بودایی‌ پیوندی‌ هم‌ با علم‌ دارد
لئوناردو باف یک پژوهشگر دینی معروف در برزیل درباره دیدگاه دالایی لاما نسبت به دین نوشته است: در میزگردی که درباره «دین و آزادی» برپا شده بود و دالایی‌لاما هم در آن حضور داشت، من با کنجکاوی، و البته کمی بدجنسی، از او پرسیدم: عالی جناب، بهترین دین کدام است؟ خودم فکر کردم که او لابد خواهد گفت: «بودایی» یا «ادیان شرقی که خیلی قدیمی‌تر از مسیحیت هستند. دالایی‌لاما کمی درنگ کرد، لبخندی زد و به چشمان من خیره شد ... و آنگاه گفت: «بهترین دین، آن است که شما را به خداوند نزدیک‌تر سازد. دینی که از شما آدم بهتری بسازد.» من که از چنین پاسخ خردمندانه‌ای شرمنده شده بودم، پرسیدم:آنچه مرا انسان بهتری می‌سازد چیست؟او پاسخ داد:«هر چیز که شما را دل‌رحم‌تر، فهمیده‌تر، مستقل‌تر، بی‌طرف‌تر، بامحبت‌تر، انسان دوست‌تر، با مسئولیت‌تر و اخلاقی‌تر سازد.
دینی که این کار را برای شما بکند، بهترین دین است»من لحظه‌ای ساکت ماندم و به حرف‌های خردمندانة او اندیشیدم. به نظر من پیامی که در پشت حرف‌های او قرار دارد چنین است: دوست من! این که تو به چه دینی اعتقاد داری و یا این که اصلاً به هیچ دینی اعتقاد نداری، برای من اهمیت ندارد. آنچه برای من اهمیت دارد، رفتار تو در خانه، در خانواده، در محل کار، در جامعه و در کلّ جهان است. به یاد داشته باش، عالم هستی بازتاب اعمال و افکار ماست.قانون عمل و عکس‌العمل فقط منحصر به فیزیک نیست. در روابط انسانی هم صادق است.اگر خوبی کنی، خوبی می‌بینیو اگر بدی کنی، بدی.همیشه چیزهایی را به دست خواهی آورد که برای دیگران نیز همان‌ها را آرزو کنی.شاد بودن، هدف نیست. یک انتخاب است. هیچ دینی بالاتر از حقیقت وجود ندارد.

مبارزه برای آزادی دینی و معنوی
«تاكنون‌ كه‌ فعالیت‌ سیاسی‌ من‌ در مبارزه‌ برای‌ آزادی‌ بوده‌ است‌. منظورم‌ از آزادی‌، آزادی‌ دین‌ است‌ و آزادی‌ فرهنگ‌ تبتی‌. پس‌ نوع‌ سیاستی‌ كه‌ در آن‌ دخالت‌ دارم‌ بخشی‌ از برنامه‌ معنویت‌ من‌ است‌. هرگاه‌ كه‌ سیاست‌ حزبی‌ شود دیگر در آن‌ دخالت‌ نخواهم‌ داشت‌. این‌ مطلب‌ را در ۱۹۹۲ كاملا روشن‌ ساختم‌ كه‌ پس‌ از آزادی‌ تبت‌ این‌ قدرت‌ اندكم‌ را به‌ دیگران‌ می‌سپارم‌ و به‌ صورت‌ شهروند عادی‌ تبتی‌ زندگی‌ خواهم‌ كرد.   به‌ راستی‌ خدمت‌ به‌ دیگران‌ را مهمترین‌ امر می‌دانم‌

همبستگی ملت ها و ادیان
«دالایی لاما در پاسخ به این سوال که آیا ممکن است روزی به ایران بیاید چنین گفته است: در جلسه‌ای‌ خانم‌ شیرین‌ عبادی‌ برنده‌ جایزه‌ نوبل‌ از ایران‌ را ملاقات‌ كردم‌ و اشتیاق‌ خود را برای‌ دیدار از ایران‌ بیان‌ داشتم‌. در چشم‌ من‌ مسلمان‌، هندو، بودایی‌، حتی‌ كمونیست‌همه‌ موجودات‌ بشری‌ هستیم‌ و عملا باهم‌ روی‌ یك‌ سیاره‌ زندگی‌ می‌كنیم‌. این‌ اندیشه‌ كه‌ آمریكا یا اروپا مراكز جهان‌ هستند البته‌ خطای‌ بزرگی‌ است‌. مسلمانان‌ نیز معیار كل‌ جهان‌ نیستند. باید جهان‌ را كشف‌ كرد و سنت‌های‌ متفاوت‌ را شناخت‌. همیشه‌ مشتاق‌ بوده‌ام‌ كه‌ جوامع‌ گوناگون‌ و نقاط‌ مختلف‌ جهان‌ را بشناسم‌. واقعا بر این‌ باورم‌ كه‌ جهان‌ اسلام‌ به‌ تماس‌ بیشتر با دنیای‌ خارج‌ نیاز دارد. انزوا نحوه‌ تفكر كهنه‌ای‌ است‌. كشورهای‌ اسلامی‌ نیازمند ارتباط‌ با جهان‌ خارج‌اند تا كشف‌ و شناسانده‌ شوند. متاسفانه‌ به‌ سبب‌ شفاف‌ نبودن‌ در رسانه‌ها به‌ صورت‌ مثال‌های‌ ناپسند درآمده‌اند و نیكی‌های‌ آنها پنهان‌ مانده‌ است‌. بدون‌ شفافیت‌، همبستگی‌ و دوستی‌ میان‌ ملت‌ها شكوفا نخواهند شد. این‌ دیدگاه‌ من‌ است‌.
مثالی‌ برایتان‌ بزنم‌. چند سال‌ پیش‌ از فلسطین‌ دیدار كردم‌ مردم‌ فلسطین‌ از من‌ استقبال‌ كردند و سرپوش‌ عربی‌ را پیشكش‌ دادند و من‌ برسرم‌ گذاشتم‌ و بعد مرا سوار خر كردند. بنا به‌ سنت‌ تبتی‌ خرسواری‌ مذموم‌ است‌. اما به‌ خود گفتم‌: چه‌ مانعی‌ دارد؟حكایت‌ دیگری‌ برایتان‌ بگویم‌. در لاداخ‌ در برخی‌ از جوامع‌ مسلمانان‌ اگر تن‌ فرد بودایی‌ به‌ جامه‌ شخص  مسلمانی‌ مالیده‌ شود فرد مسلمان‌ باید غسل‌ كند. پس‌ فرد بودایی‌ نجس‌ به‌ شمار می‌آید چون‌ بی‌دین‌ است‌. وانگهی‌ یك‌ بودایی‌ با یك‌ مسلمان‌ هرگز همسفره‌ نمی‌شود اما هنگامی‌ كه‌ از فلسطین‌ دیدن‌ می‌كردم‌ فلسطینیان‌ مرا به‌ نهار دعوت‌ كردند و من‌ مشتاقانه‌ دعوت‌ آنها را پذیرفتم‌ و با آنها غذاخوردم‌ و چه‌ غذای‌ خوشمزه‌ای‌! این‌ اهمیت‌ دارد و بسیار اهمیت‌ دارد. می‌گوییم‌ همه‌ موجودات‌ بشری‌ دهان‌ و شكم‌ دارند. این‌ برخورد از اهمیت‌ خاصی‌ برخوردار است‌ باید به‌ این‌ فكر كنیم‌ كه‌ بیش‌ از شش‌ میلیارد موجود بشری‌ روی‌ كره‌ زمین ‌ زندگی‌ می‌كنند و ناگزیریم‌ آینده‌ را با هم‌ طرح‌ بریزیم‌
منبع: مقالات سایت معنویت آزاد